غرض از نقل این خاطره و واکاوی ظرافت های نهفته در نگاه
مدیریتی شهید بهشتی بیان حکایت مسئولی است که تشابه های زیادی به کارگر
سرتراش قصه فوق دارد. او مدیر کل وسیع ترین اداره یکی از مذهبی ترین
شهرهای ایران است استانی که دانش آموزان و فرهنگیان آن با مشکلات عدیده ای
دست و پنجه نرم می کنند و هر از گاهی نابسامانی هایش تیتر اول خبرگزاری ها
می شود. اما با این همه او بخشی از وقت خود را در حرم به عنوان خادم سپری
می کند. شاید برای بسیاری از مردم حضور یک مدیرکل آن هم در لباس خادمی حرم
نشانه لیاقت وی محسوب می شود. اما در نگاه شهید بهشتی به عنوان سترگ ترین
چهره مدیریتی انقلاب این کار نه تنها مضموم و ناپسند است بلکه دارای
ابهامات شرعی نیز می باشد.
نیم نگاهی به مشکلات مدارس دانش آموزان
اولیا و مربیان استان که مدیر کل محترم در هر بخش آن می تواند تصمیم ساز و
چاره اندیش باشد به طور طبیعی وقتی باقی نمی گذارد تا وی در حرم مطهر به
خدمتی که افراد بی شماری در انتظار فرارسیدن نوبت هستند مشغول باشد و کار
واجب و تکلیف عینی خود را که باید در قبال آن به خدا نظام اسلامی و مردم
جوابگو باشد با کاری مستحبی معاوضه کند. خادمی حرم هر چند شرف است اما این
شرافت برای مدیران و مسئولان زمانی نصیب خواهد شد که اهداف آن حضرت را که
امروز در نظام اسلامی تجلی یافته و دنبال و به سرانجام رساند تا انقلابی
که از دل اسلام و مرجعیت بیرون آمده و وظیفه ای جهانی دارد به ناکارآمدی
متهم نشود. شهید بهشتی چه خوب از قصه اش نتیجه گیری می کند آنجا که می
گوید : این آقا اگر نماز شب خوان واقعی است از این به بعد دیگر حرام است
سر بتراشد برای این که سر مردم را زخم می کند! باید برود سراغ یک کار دیگر.






.jpg)







